کجاست منتظر، تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی
عجیبتر آنکه، چه آسان، نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم ، دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم ، چه کوششی ؟ چه تلاشی ؟
فقط نشستیم و گفتیم " خدا کند که بیایی"
.........................
در باره ما :
روزگارم بد نیست...
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکیست
لای این شب بوها ،پای ان کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ ،جانمازم چشمه ،مهرم نور
پیشه ام نقاشی است
گاهگاهی قفسی می سازم از رنگ
می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در ان زندانی ست
دل تنهایی تان تازه شود.